عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

121

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

به اين خصوصيت اعتراف مىكند : " من پيروى اين فلان الدين نكنم و بر آن سلام ندهم . بعد از آن روى به مولانا صلاح الدين كرد ، گفت : چون مىگويم ؟ مولانا صلاح الدين گفت : حكم تراست ، هرچه گويى ما را جوابى نيست و حالتى نه . در آن كنج كاروانسرا مىباشيدم ، آن فلان گفت : به خانقاه نيايى ؟ گفتم : من خود را مستحق خانقاه نمىبينم و نمىدانم . خانقاه جهت آن قوم كرده‌اند كه ايشان را پرواى پختن و حاصل كردن نباشد . روزگار ايشان عزيز باشد ، به آن نرسند . من آن نيستم . گفتند : مدرسه نيائى ؟ گفتم : من آن نيستم كه بحث توانم كردن ، اگر تحت اللفظ فهم كنم ، آن را نشايد كه بحث كنم و اگر به زبان خود بحث كنم ، بخندند و تكفير كنند و به كفر نسبت كنند ، من غريبم و غريب را كاروانسرا . . . " « 1 » . افلاكى اين مطالب را عينا نقل كرده است . شمس ، در شام به مولانا برخورده بوده است . افلاكى مىنويسد : چنان منقول است كه : روزى ميان هنگامهء مردم در شهر دمشق حضرت مولانا دست مبارك مولانا شمس الدين را بگرفت : فرمود كه : صراف عالم مرا درياب . تا حضرت مولانا شمس الدين از عالم استغراق خود به خود آمدن ، مولانا رفته بود " « 2 » . دربارهء نزول شمس به قونيه در مقالات بدين عبارات برمىخوريم : " پيش از اين به حضرت حق‌تعالى تضرع مىكردم كه مرا به اولياى خود اختلاط ده و هم صحبت كن . به خواب ديدم كه مرا گفتند كه : ترا با يك ولى هم صحبت كنيم . گفتم : نيك است ، كجاست آن ولى ؟ شبى ديگر ديدم . باز شبى ديگر ديدم كه گفتند : در روم است . بعد از اين چند مدت طلب ، نيافتم و نديدم . گفتند كه وقت نيامد هنوز . " الامور مرهونة باوقاتها " « 3 » . افلاكى اين مطالب را عينا نقل

--> ( 1 ) مقالات ، ص 62 مؤلف ورق و 182 مناقب العارفين را هم سند داده است جاى آن مطالب را در مناقب العارفين چاپى نيافتيم . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 618 . در متن كتاب مؤلف مىنويسد كه : شمس بر دست مولانا بوسه زد و . . . " عبارات مناقب العارفين عينا نقل شد - مترجم . ( 3 ) مقالات ، نسخهء خطى قونيه ، ص 81 ، سطر 30 - 27 ، در مقالات چاپى نيافتيم .